|
پشت دریا جایی نیست...
چیزی نیست... شهری نیست... نه کسی هست ... که دل بر دل گرمش بندی... نه نگاهی که به آن آویزی... من به چشمان خود این را دیدم...! سفری کردم، به بلندای زمان... از لب ساحل سرد... پی آن شهر غریب... کوله بارم همه از عطر محبت، خوشبو...! دستم از هر منمی بود خالی... - همچنان می راندم – پی آن خواب و خیال... پی آن شهر، دویدم با عشق...! پشت دریا هیچ نیست ! جای تو خالی نیست ...! پشت دریا ، دستی ، چشمی ، و نه حتی نیمه نگاهی ، منتظر قلب تو نیست ... قایقت را بگذار ...! لب ساحل بنشین ... و بخند بر سادگی ات!!! نه در این ویرانه ... نه در آن آبادی... هیچ کس منتظر قلب تو نیست... پشت دریا هیچ نیست... چیزی نیست... شهری نیست... تو بمان در ساحل... تو آن قلب سپید ! نه به افق ها دل خوش کن ...! نه بر ظلمت دیروز بنگر ...! تو بمان در امروز ... تو بمان در ساحل... پشت دریا هیچ نیست...! پ.ن:۱۳۸۷/۵/۳۰ - چهار شنبه... ۱۰:۴۰ شب... پ.ن ۲ : دیگه تمومه!!! همه چی... حتی واسه من...
گوش کن...! یک نفر اینجا ... زیر پوست تیره ی شهر... دارد آرام... می دهد جان، گوش کن...! گوش کن...! یک نفر اینجا... در میان کوچه های سرد شهر... - دلتنگ توست – دختری اینجاست... لا به لای ظلمت شب در خیابان ها... پشت رنگ یک چراغ سرخ... منتظر... - چشمش به راه توست- گوش کن...! بین دیوار های این شهر غم انگیز... بین این ویرانه ها... پشت تیر ِ یک چراغ ِ برق... - دختری بی تاب توست!- دخترک در بین جای پای تو در شهر... گم می شود...! گوش کن...! دخترک آهسته و آرام... می میرد... می شکند... استخوان های تن بی کس او... از غم دوری تو... می ترکند...! می ترکند...! زیر پوست تیره ی این شهر... دخترک آرام می گرید... گوش کن...! ۱۳۸۷/۵/۲۲ سه شنبه - ۱۱:۳۰ صبح پ.ن: حذف شد
من اگر اشک به دادم نرسد من اگر در تپش ثانیه ها گم نشوم من اگر رنگ فراموشی به مغزم نرسد بی تو در بهت زمان می شکنم من اگر شب به پناهم نرسد من اگر از قفس خاطره ها پر نشوم من اگر فریاد سکوتم به دو عالم نرسد بی تو در بغض فضا می ترکم من اگر نبض صدای تو به گوشم نرسد من اگر از صفحات دل تو محو شوم من اگر خواهش قلبم به نگاهت نرسد بی تو در عمق سکوت می میرم بی تو من می میرم من اگر سایه رهایم می کرد بی گمان می مردم... .. . ! 1386/10/23 2:05 الی 5:20 عصر یکشنبه *از هرگونه کپی برداری حتی با ذکر نام پرهیز کنید! امید وارم جمله ام واضح باشه!
من در این تاریکی
پی یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد ... .. . ! پ.ن: هیچ وقت اونی که باید پیشت باشه نیست! و اگه هست کاری که باید بکنه رو نمی کنه! من ... دارم... دیوونه می شم... ساکتم... بی حرف... بدون حرف!!!
|
About![]()
من به بی پناهی …
Home
|