|
وقتی که افکارم هرز می روند... از دیوار تنم بالا... من می مانم و ذهنی خالی از حرف...! ذهنی خالی... خالی از هر چیز... خالی از افکار.... خالی از اجسام... وقتی که افکارم هرز می روند... چگونه می توان نوشت...؟ وقتی که من هرز می روم...؟! ... .. . ! *: تا حالا خدا رو حس کردی؟ با هر قدمت؟؟؟؟؟ تا حالا شده هیچکی نباشه فقط خودش باشه؟! خیلی حال می ده.... **: تا حالا شده خالی بشی؟ پشتش پر بشی؟ بعد بترسی مبادا دوباره خالی شی؟؟؟ ***: تا حالا شده بشه؟! ****: عمرا اگه کسی بفهمه قبلی یعنی چی! اگه بفهمه که دیگه خود خودمه!
|
About![]()
من به بی پناهی …
Home
|