|
هــــــــــــی! غــــــــــــــــم! دلم زخمی است ... بیا و ناخن های پنج سانتی ات را بگیر ... تا دیگر با کشیدنشان بر دیوار دلم صداهای آزار دهنده بلند نشود ... هــــــــــی! تـــــــــو! من روحم را سوهان کشیده ام ... تر و تازه و آماده است ... بیا و آن " نا " مسخره ات را بردار ... من امــــیـــــــــد می خواهم ... هـــــــــــــی! دســــــــــــــــــت! ذهنم باغچه ی افکار من است ... بیا و اندیشه های هرز را از ریشه ، ریشه کن کن ... می خواهم گل های "بودن" در آن بکارم ... هــــــــــــــی! مـــــــــــــن! انسانی فردا به دست آوردی می رسد که امروز رویایی در سر دارد مــــــــن! پیله ای که دورم تنیده ام را نابود خواهم کرد ... مـــــن! حالا فرشته کوچکی هستم ... که از قبرستان افکارم آزاد گشته ام ... دوباره متولد شده ام ... جمعه عصر ،۱۹مهر ۸۷ ... بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست/ از خود بطلب! هر آنچه خواهی که تویی * اون تیکه های کش دار رو با فریاد بخوون. خب الکی که کش دار ننوشتم هـــــــــــــــی! با تو ام! هــــــــــــی! هـــــــــی! هــــــی! هــــی! شاید این اسم جمجمه رو عوض کنم ... ذوق نکن! گفتم شاید! بلاخره الان انا متحول!
|
About![]()
من به بی پناهی …
Home
|